"کوچ از خود.."
تو از آن دشت خشک تشنه روزی کوچ کردی
و اشک من تو را بدرود گفت
غم این نابسامانی همه توش و توانت را ز تن برد
تو با خون و عرق ،این جنگل پژمرده را رنگ و رمق داد
تو با دست تهی با آن همه توفان بنیاد کن در افتادی
تو را کوچیدن از آن خاک ، دل بر
برچسب:
نویسنده: پرنیا فرهادی
تاريخ: شنبه
4 آذر
1396 ساعت: 10:16